شهدا

شهید غلام رضا حاجی، شهید شاخص بسیج کارگری استان خراسان جنوبی

شهيد غلام رضا حاجي فرزند محمد درتاريخ دوم خرداد سال 1338 در خانواده اي مذهبي در روستاي فتح آباد، در منطقه ی  بسیار محروم از توابع شهرستان بشرويه ی استان خراسان جنوبي ديده به جهان گشود؛ او که از همان كودکي و نوجواني كمك حال خانواده بود در كنار كار و تلاش به تحصيل علم ودانش مشغول شد اما فقر مالي و عدم امكانات، محرومیت و نياز خانواده به کار، سبب شد تحصيلات را تا مقطع ابتدايي به پايان رساند و پس از آن به كار كشاورزي و دام پروري بپردازد.

بنا بر مطالعات، با اوج گيري  نهضت امام خميني در سال1357 در كنار مردم روستاي فتح اباد در راهپيمايي ها مشاركت مي كرد و در بيداري مردم نقش به سزایی داشت.

پژوهش ها حاکی از آن است که پس از اتمام خدمت سربازي، اقدام به ازدواج نمود و حاصل اين پیوند مبارک دو فرزند پسرشد و در نهایت این شهيد عزیز در 26 دي 1362 در شركت ذغال سنگ پروده طبس در بخش حفاري معدن به صورت رسمي مشغول به كار شد.

مستندات بیان می کند: با اوج گيري فشار حملات دشمن بعثي به ميهن اسلامي، این پرستوی عاشق احساس تكليف نمود و به نداي ولی زمان خود حضرت امام خميني (ره) لبيک گفت و به جبهه حق عليه باطل شتافت؛ تا در صف رزمندگان اسلام با دشمن بعثی جنگیده و از آب و خاک وطن اسلامی  دفاع نماید، این شهید همچنین  در مسئولیت های مختلف از جمله بیسیم چی  17 ماه  با دشمن به نبرد پرداخت تا سرانجام در 12 مرداد سال 1365  درعمليات پدافند منطقه شلمچه براثر اثابت تركش خمپاره دشمن به ناحيه سر و پا  سخت دچار مجروحيت شد و به بيمارستان پشت جبهه اعزام گشت، اما به علت شدت جراحات به درجه ی رفیع شهادت نائل مي گردد.

وصیت نامه :

وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ

هرگز گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدند مرده اند، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده

می شوند

با سلام و درود به امام زمان (عج) و نائب برحقش ، بت شکن زمان امام امت که ما را هدایت نمود و راه حق را به ما نشان داد و ما را از منجلاب تباهی و فساد نجات داد و با سلام به شهیدان به خون خفته ی اسلام که با نثار جان خود درخت اسلام را آبیاری نمودند و ملت ایران را سرافراز نمود. اکنون که من لباس رزم به تن پوشیدم و پای در صحنه نبرد می گذارم فکر نکنید که کسی مرا مجبور نموده است که به جبهه بروم یا به خاطر امیال و هوای نفسانی که بگویم بلی من جبهه رفته ام بلکه من افتخارانه و عاشقانه به جبهه می روم و برای رضای خداوند و دفاع از ناموس و کشور و اسلام راستین می روم اینک من می روم تا اسلام را در سراسر گیتی پیاده کنم و این جنایت کاران بعثی را به سزای کیفرشان برسانم . می روم و تا کربلا را آزاد نکنم و یا به شهادت نرسم برنخواهم گشت و حال که به جبهه می روم اگر شهادت نصیبم شد چند پیام برای شما امت حزب الله دارم . به خصوص شما ای جوانان عزیز نکند در رختخواب ذلت بمیرید که حسین(ع) در میدان نبرد شهید شد. ای جوانان مبادا که در غفلت بمیرید که علی در محراب عبادت شهید شد و مبادا  که در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر حسین (ع) در راه حسین(ع) با هدف شهید شد و شما مادران مبادا که از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری کنید که فردا در حضور خداوند نمی توانید جواب زینب را بدهید که تحمل 72 شهید را نمود همه مثل خانواده وهب جوانانتان را به جبهه های نبرد بفرستید و حتی جسد او را هم تحویل نگیرید . زیرا مادر وهب فرمود : " سری را که در خدا دادم پس نمی گیرم" برادران استغفار و دعا را از یاد نبرید که بهترین درمان ها برای تسکین دردهاست و همیشه به یاد خدا باشید  و در راه او قدم بردارید و هرگز دشمنان بین شما تفرقه نیندازد و شما را از روحانیت متعهد جدا نکند که اگر چنین کردند آن روز روز بدبختی مسلمانان و روز جشن ابرقدرت هاست. حضورتان در جبهه های حق علیه باطل ثابت نگه دارید و گوش به فرمان امام باشید که او از وحی الهی پیام می گیرد و نسبت به امام بیشتر دقت کنید و سعی کنید که عصمت او را بیابید و خود را تسلیم فرمان او سازید و صداقت و اخلاص خود را هم چنان حفظ کنید . اگر فیض شهادت نصیبم گشت آنان که پیرو خط سرخ امام خمینی نیستند برای من گریه نکنند و به جنازه ام حاضر نشوند حتی اگر برادرم باشد. سلام مرا به رهبرعزیزم برسانید و بگوئید که تا آخرین قطره خونم سنگر اسلام را ترک نخواهم کرد و با خداوند پیمان می بندم که تا آخرین نفس در تمام عاشوراها و تمام کربلاها با حسین (ع) همراه باشم و سنگر او را خالی نکنم تا هنگامی که همه احکام اسلام در زیر پرچم اسلامی امام زمان(عج) به اجرا در آید.

و آن گاه مرجعیت را از رهبری امام جدا می دانند و می گویند که باید فساد و کفر دنیا و جامعه را فراگیرد و آنها در جای خود بنشینند و عباهای خود را روی دوش انداخته و در صف اول جماعت حاضر بشوند و پیشانی آنان از سجده نمودن خونی بشود و هیچ خبری از جنگ و جهاد علیه کفر ندارند و همیشه امام زمان ، امام زمان می زنند که شاید امام زمان بیاید و کفر را نابود سازد ، نه اینطورنیست باید حضورشان در سنگر ها باشد  و با کفر بجنگد و زمینه ظهور امام زمان (عج) را فراهم سازند نه این که در خواب غفلت باشند.

و شما ای پدر و ای برادرانم اسلحه خونین مرا که به زمین افتاده است به دست بگیرید و تا کفر را نابود نسازید و انتقام خون ما را از صدامیان نگیرید از پا ننشینید.

 و شما ای مادر و ای خواهرانم و ای همسر عزیزم بدانید من راهی را رفتم که حسین رفته است و بعد از شهادت من بی تابی نکنید و زینب وارعمل نمائید زیاد از رفتن من ناراحت نباشید چون من امانتی بودم از طرف خداوند در دست شما و اکنون خداوند این امانت را از شما خواست و ای فرزندانم شما وقتی بزرگ شدید سنگر مدرسه را خالی نگذارید و با قلم خود پیام مرا به جهان برسانید.

پدر و مادرم و برادرانم و عمویم از فرزندانم مواظبت کنید که اجرعظیمی پیش خدا خواهید داشت و آنان را در خط اسلام تربیت نمایید.

اضافه کردن دیدگاه جدید